تبليغاتX
پسر تنها
سلام پاييز یکشنبه 1390/07/03 21:52
 

سلام بر پاييز...







  

                       

سلام بر سلطان فصل ها پاييز ِ زيبا

سلام بر اولين برگ پاييزي که با افتادنش بوسه بر زمين مي زند

سلام بر اشکهاي پنهان شده در باران پاييز

سلام بر فريادهاي بي صدا و  گم شده در باد پاييزي

سلام بر تولدهاي پاييزي

سلام برتولد و خزان عشق در پاييز

پاييز را دوست دارم

بخاطر غريب و بي صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد و سرخ ِ آتشش

بخاطر تجلي زيباترين هنر نقاشي خالقم

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هايش

بخاطر صداي نم نم باران هاي عاشقانه اش

بخاطر رفتن و رفتن... و خيس شدن زير باران هاي پاييزي

بخاطر اشکهايي که زير بارون پاييزي پنهون ميشه و کسي نمي فهمه

بخاطر بوي مست کننده و خاک بارون خورده ي کوچه ها

بخاطر غروب نارنجي و دلگيرش

پاييز را دوست دارم بخاطر خود پاييز

و من عاشقانه پاييز را دوست دارم

پاييز زيبا خوش امدي ... بيا که بغضم را با تو بشکنم

 دوستان خوبم فرا رسيدن فصل عشق  ؛ بر شما مبارکباد


نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |

ضرب المثل جمعه 1390/02/23 17:40
 

ضرب المثلهايي كه خانم ها نخوانند ....!







شيطان هم مرد مبارزه با زن نيست ........... ضرب المثل نروژي

انتخاب زن و هندوانه مشكل است ........... ضرب المثل فرانسوي

عشق تصوري باطل است مبني بر اين كه اين زن بابقيه فرق دارد ........... هنري لويس منكن

شيطان هم نميداند زن چاقويش را كجا تيز مي كند ........... ضرب المثل لاتيني

در دوره ما زنان مي توانند به راحتي نقش مردان را ايفا كنند، اما آنچه براي آنها دشواراست ايفاكردن نقش يك جنتلمن است ........... كامپتون مكنزي

ترقي اجتماعي را ميتوان از روي مقام زن در اجتماع دقيقا اندازه گرفت ........... ماركس

زن مثل نعناع است هر چه بيشتر كوبيده شود بويش بهتر است ........... ضرب المثل نروژي

هزار مرد مي توانند باهم توافق داشته باشند ولي توافق بين دو زن محال است اگر چه خواهر باشند ........... ضرب المثل هندي

با زنان بسيار سخن مكن كه قربت ايشان مخل وقار و مقل اعتبار است ........... خواجه رشيدالدين فضل الله همداني

بزرگترين شادي براي مرد آنست كه دختر خود را شوهر دهد، زيرا بدين وسيله انتقام خود را از مردم دنيا مي گيرد ........... ضرب المثل تركي

زن لال هرگز از دست شوهر خود كتك نخورد است ........... ضرب المثل فرانسوي

زنها هرگز باهم دوستي نمي كنند مگر بخاطر توطئه عليه زن ديگري ........... آلفونس كار

هيچوقت بدنباله يك دختر يا اتوبوس نرو زيرا به زودي يكي ديگر پيدا خواهد شد ........... ضرب المثل ايتاليايي

زني كه سن واقعيش را مي گويد يا خيلي جوان است كه چيزي را از دست ندهد ويا خيلي پير كه ديگر چيزي گيرش نيايد ........... ضرب المثل چيني

زن و اژدها هر دو در خاك ،به ........... فردوسي

زن نان مي خواهد و گوشت تو برو شلوارت را بفروش ........... ضرب المثل فارسي

نترس! زن كوزه نيست كه بشكند؛ از زدنش دريغ مكن ........... ضرب المثل روسي


نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |

دلم گرفته پنجشنبه 1388/12/06 19:18


 دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم مي ميرم .....









نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |

قلب جمعه 1388/11/30 14:21


 داستان جالب....






روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد.

جمعيت زياد جمع شدند. قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشه‌اي بر آن وارد نشده بود و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است كه تاكنون ديده‌اند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف قلب خود پرداخت.

ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست. مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با قدرت تمام مي‌تپيد اما پر از زخم بود. قسمت‌هايي از قلب او برداشته شده و تكه‌هايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين  گوشه‌هايي دندانه دندانه درآن ديده مي‌شد. در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكه‌اي آن را پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود مي‌گفتند كه چطور او ادعا مي‌كند كه زيباترين قلب را دارد؟

مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي مي‌كني؛ قلب خود را با قلب من مقايسه كن؛ قلب تو فقط مشتي رخم و بريدگي و خراش است .

پير مرد گفت: درست است. قلب تو سالم به نظر مي‌رسد اما من هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نمي‌كنم. هر زخمي نشانگر انساني است كه من عشقم را به او داده‌ام،  من بخشي از قلبم را جدا كرده‌ام و به او بخشيده‌ام. گاهي او هم بخشي از قلب خود را به من داده است كه به جاي آن تكه‌ي بخشيده شده قرار داده‌ام؛ اما چون اين دو عين هم نبوده‌اند گوشه‌هايي دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند؛ چرا كه ياد‌آور عشق ميان دو انسان هستند. بعضي وقتها  بخشي از قلبم را به كساني بخشيده‌ام اما آنها چيزي از قلبشان را به من نداده‌اند، اينها همين شيارهاي عميق هستند. گرچه دردآور هستند اما ياد‌آور عشقي هستند كه داشته‌ام. اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق را با قطعه‌اي كه من در انتظارش بوده‌ام پركنند، پس حالا مي‌بيني كه زيبايي واقعي چيست؟

مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونه‌هايش سرازير مي‌شد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعه‌اي بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد پير مرد آن را گرفت و در گوشه‌اي از قلبش جاي داد و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .

مرد جوان به قلبش نگاه كرد؛ ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود...









نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |

ضد دخترها دوشنبه 1388/10/14 22:45

چند مورد از مواردي که  دخترها از انجام انها

ناتوان هست....






1- چيزي در مورد ماشين فهميدن ، البته به جز رنگش
2- درك مضمون اصلي يك فيلم هنري
3- 24 ساعت رو بدون فرستادن sms زندگي كردن
4- بلند كردن چيزي
5- پرتاب كردن
6- پارك كردن
7- خواندن نقشه
8- دزدي كردن از بانك
9- آرام و ساكت جايي نشستن
10- بيليارد بازي كردن
11- پول شام رو حساب كردن
12- مشاجره كردن بدون داد كشيدن
13- مواخذه شدن بدون  گريه كردن
14- رد شدن از جلوي مغازه كفش فروشي
15- نظر ندادن در مورد لباس يك غريبه
16- كمتر از بيست دقيقه داخل يك دستشويي بودن
17- دنده ماشين را با انگشت عوض كردن
18- راه انداختن درست يك ويدئو
19- تماشاي يك فيلم جنگي
20- انتخاب سريع يك فيلم
21- ايستاده جيش كردن
22- نديدن فيلم هندي
23- غيبت نكردن
24- فحش ناموسي دادن
25- نرقصيدن موقع شنيدن يك آهنگ شاد
26- آرايش نكردن
27- لاك نزدن
28- صحبت نكردن وقتي كه بايد ساكت باشن
29- سيگار برگ و يا چپق كشيدن
30- درك كردن شوهر وقتي اعصابش خورده
31- گريه كردن بدون آبريزش بيني
‌32- غذا پختن بدون تماشاي تلويزيون
33- تماشاي اخبار و خوندن روزنامه
34- نق نزدن
35- لگد زدن
36- از سن بيست و پنج سالگي رد شدن
37- اخ تف كردن
39- خواستگاري رفتن

40- از همه مهمتر موارد بالا رو قبول كردن …

نظر يادتون نره. . .







نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |

شعر عاشقانه..... جمعه 1388/07/17 9:54

شعر عاشقانه.....








عجب رسميه رسم زمونه
قصه برگ و باد خزونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا ميمونه
کجاست اون کوچه
چي شد اون خونه
آدماش کجان خدا ميدونه

بوته ي ياس بابا جون هنوز
گوشه ي باغچه توي گلدونه
عطرش پيچيده تا هفتا خونه
خودش کجاهاست خدا ميدونه

ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا ميمونه

تسبيح و مهر بي بي جون هنوز
گوشه ي طاقچه توي ايونه
خودش کجاهاست خدا ميدونه
خودش کجاهاست خدا ميدونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا ميمونه

پرسيد زير لب يکي با حسرت
پرسيد زير لب يکي با حسرت
از ما ها بعدها چه يادگاري ميخواد بمونه
خدا ميدونه

ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا ميمونه
ميرن آدما از اونا فقط
خاطره هاشون به جا ميمونه

دیدی چو بستنی دل ما آب شد دلا
بی لیس و فیس و قاعده بی‌تاب شد دلا

می‌زد چو کُره جُفتک و گاهی چو مار نیش
آخر چو گربه ناز تو را خواب شد دلا

این سنگ خاره را چه نمودی که این چنین
در دست‌های سحر تو سیماب شد دلا

یک عمر خیس نکردیم و صبر پیشه بود
این شب چه سان ... دراز بود که سیلاب شد دلا

یک شب هوای دزدی و آن هم به کاهدان
این بخت نامراد بین که مهتاب شد دلا

گفتند که عشق بحر مراد است و کان در
باکان پرید این دل و مرداب شد دلا

سگ هم دگر وفا به خلایق نمی کند
از کی جفا و چیز زدن باب شد دلا

این دل هوای صید و شکار و گریز داشت
چون کرم نا گزیر بر سر قلاب شد دلا

از پنجره نگاه بکن آره اون مياد               درسته بي وفاست ولي  بايد بياد

ميدونه دلم براش بدجوري تنگ شده           ولي نميدونم دل اون چرا از سنگ شده
 
غم دوريش کم بودش حالا بي وفا شده           نه يه زنگي نه تماسي آره بي رنگ شده
 
آخه من چکار کنم با اين دل بهونه گير              اي خدا کمک بکن برو اي دل بمير

تو چرا سنگ نشدي ميونه اين همه  سنگ            ميدونم دوسش داري مثل يه احصاصه قشنگ
 
آخه دوست داشتنيه مثل ليلا ميمونه                     دل من شيدادييه مثل مجنون ميمونه
 
فداي نازش بشم اين نازش کشته مارو                  حالا که عاشق شدم مي خواد بگه از پيشم برو
 
خدايا اين احصاصمو از دلم نگير                     ولي خصلت بدو از دل يارم بگير

آخه گناهم نداره همش تقصيره منه  زود دل مي بندم               زود عاشق ميشم اينم ميشه گفت يه جوري گناهه منه

از پنجره نگاه بکن آره اون مياد               درسته بي وفاست ولي  بايد بياد

ميدونه دلم براش بدجوري تنگ شده           ولي نميدونم دل اون چرا از سنگ شده

غم دوريش کم بودش حالا بي وفا شده           نه يه زنگي نه تماسي آره بي رنگ شده

آخه من چکار کنم با اين دل بهونه گير              اي خدا کمک بکن برو اي دل بمير
 
تو چرا سنگ نشدي ميونه اين همه  سنگ            ميدونم دوسش داري مثل يه احصاصه قشنگ
 
آخه دوست داشتنيه مثل ليلا ميمونه                     دل من شيدادييه مثل مجنون ميمون

فداي نازش بشم اين نازش کشته مارو                  حالا که عاشق شدم مي خواد بگه از پيشم برو
 
خدايا اين احصاصمو از دلم نگير                     ولي خصلت بدو از دل يارم بگير

آخه گناهم نداره همش تقصيره منه  زود دل مي بندم               زود عاشق ميشم اينم ميشه گفت يه جوري گناهه منه



گل شکسته

شاخه گلي شکسته تو دسته تو اسيرم

اگه نيايي تو پيشم يه وقت ديدي ميميرم

محتاج يک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج يک نگاه و قهر بکني ميميرم

دستو پامو گم مي کنم

وقتي نگام مي کني تو

نفس نفس هول مي کنم

وقتي صدام مي کني تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

يادم دادي بسوزم... دارم مي سوزم...دارم مي سوزم

اشکه چشامو ديدي بگو به چي رسيدي

قسم به بي قراريت مردم از چشم انتظاريت

محتاج يک نگاتم تا جون دارم فداتم

محتاج يک نگاه و قهر بکني ميميرم

دستو پامو گم مي کنم

وقتي نگام مي کني تو

نفس نفس هول مي کنم

وقتي صدام مي کني تو

تو دفتره خاطره هام

تو ذهن و تو آرزوهام

اسم تو هم شده فراموش

اسم تو هم شده فراموش

مي دوني که دوست دارم

واسه اينه که دل مي سوزوني تو

گفتم بهت دوست دارم

اما حالا من پشيمونم

برو به درک برو به درک برو به درک

برو به درک. . . . .



دفتري گر بنويسند ز خوبان جهان

      تو به سر دفتر خوبان جهان فهرستي

باز هم ثانيه ها اسم تورا جار زدند

 دقايق همه امشب به تو تکرار زدند

  سکوتي که دراين عقربها ميچرخيد

نکند در دل تو اسم مرا دار زدند

نگو بار گران بوديم و رفتيم

نگو نامهربان بوديم و رفتيم

     آخه اينها دليل محکمي نيست

بگو با ديگران بوديم و رفتيم

 تو مپندار که از عشق تو دل برگيرم

ترک روي تو کنم دلبر ديگر گيرم

 بعد صد سال اگر از سر قبرم گذري

من کفن پاره کنم عشق تو از سر گيرم

روزگاريست که همه عرض بدن مي خواهند

  همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند

ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند

گرگهايي که لباس پدري مي پوشند

خوب طبيعيست که يک روز به پايان برسد

عشقهايي که سر پيچ خيابان برسد

کاش هرگز در محبت شک نبود

    تک سوار مهرباني تک نبود

    کاش بر لوحي که بر جان دل است

    واژه ي تلخ خيانت حک نبود


از برگ گل نازکتري ................. از هر چه گويم بهتري

خوبان فراوان ديده ام .................... اما تو چيز ديگري

اي نگاهت رونق فرداي من ................ در تو معنا مي شود دنياي من


 اي کلامت برترين اثبات عشق .............. با تو ماندن بهترين روياي من




عاشق آن نيست که عشق تکه کلامش باشد


عاشق آن است که وفاداري مرامش باشد

به خدا پرنده بودن بهتر از اين حال زاره.


آسمون مثل زمين راه بن بستي نداره

اگه شد يه روزگاري من هم از قفس پريدم

به همه ميگم که بي تو يه روز خوش نديدم


خوشيام تا وقتي جون داشت که تو بودي در کنارم

حالا بي تو نازنينم من که روز خوش ندارم..
 
ميدونم که تو نخواستي بري و منو تنها بذاري
 
جاي عشق توي وجودم گلهاي غم رو بکاري
 
رفتي و قلب من اينجا زير پاي غم لگد شد
 
همه ميگن اشکاي من واسه ي عشقم هدر شد..
 
من ميدونم که وجودم لايق وجود تو نيست
 
صداي هميشه خستم لايق سکوت تو نيست
 
مهربون بگو تا کي مهمون قفس بمونم..
 
به خدا واسه چشمات تا ابد با عشق ميخونم
 
ميخونم تا که بياي دستاي تورو بگيرم
 
شايدم براي دوريت يه روز از غصه بميرم
 
تو بگو که من بميرم يا هنوز هست اميدي؟
 
ميخوام از اميد بخونم لحظه اي که تو رسيدي



گفتی که منتهای امید تو چیست, آه             ای منتهای آرزوی من چه گویمت

با این هوای سرد و غریبانه ام بساز                  با من بمان به سمت هوای دگر مرو !

لبخند می زنی و جهان عید می شود                 آینه با نگاه تو خورشید می شود

بیستون ناله زارم چو شنید از جا شد                  کرد فریاد که فرهاد دگر پیدا شد

به غیر از مه نداردکس خبر از ناله و آهم           که او در وادی هجر تو شبها بود همراهم

به یک کرشمه که در کار آسمان کردی           هنوز می پرد از شوق, چشم کوکبها

ذره ذره مگر از مهر تو بردارد دل                     ورنه دل بر نتوان داشت به یک بار از تو

ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی              دودم به سر بر آمد زین آتش نهانی

من قامت بلند تو را در قصیده ای                        با نقش قلب سنگ تو تصویر می کنم



من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه

اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه

من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه

آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه



شبي به دست من از شوق سيب دادي تو

نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو

تو آشناي دل خسته ام نبودي  حيف

و درد را به دل اين غريب دادي تو.


نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |

خطای چشم شنبه 1388/06/21 15:54


تصاویر باورنکردنی خطای چشم






!!!!تمام اتفاقاتی که در این تصاویر میافته ناشی از ساده اندیشی مغز انسانه است!!!!


به نقطه وسط دايره نگاه كنید و سرتون رو عقب و جلو كنید


بقيه درادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |

دختر و پسر خوب سه شنبه 1388/06/17 16:25

 مشخصات يک دختر خوب








دختر خوب هيچوقت زودتر از اينکه از شير بگيرنش عاشق نميشه

 يه دختر خوب بيشتر از 3 ساعت توي حموم نميمونه


يه دختر خوب به خاطر بعضي مسائل چترش را باز نمي کنه

يه دختر خوب وقتي بلد نيست رانندگي کنه چرا بايد زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه


يه دختر خوب توي روي مامانش وانميسته و به خاطر قراري که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نميگه


يه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمي پيچونه


يه دختر خوب يواشکي دست تو جيب باباش نميکنه


يه دختر خوب تو سينما دست تو شلوار دوست پسرش نميكنه


يه دختر خوب به خاطر اينکه بهش گفتن بي ادب گريه نمي کنه


يه دختر خوب جو نميگيرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمايش نميزاره

 
يه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمي داره بندازه رو سرش مثل روسري


يه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالي نمي کنه


يه دختر خوب با همسايشون که خوشگل تره لج نميشه


يه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمي ندازه


يه دختر خوب وقتي بهش نگاه نمي کنن خود نمايي نميکنه (به راههاي مختلف) باز هم نکته تستي


يه دختر خوب باباش هر چي بگه گوش مي کنه نمياد پيش مامانش ننه من غريبم بازي درآره


يه دختر خوب بيشتر از 10 دقيقه توي دستشويي نمي مونه - نکته مهمتر از کنکور


يه دختر خوب هيچوقت بدون گواهينامه رانندگي نميکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بريزه


يه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضايع نمي کنه


يه دختر خوب وقتي معني ترانه هاي خارجي رو نميدونه مجبور نيست که واسه کلاس اونا رو گوش بده


يه دختر خوب توي قرار با پسر کلاس زورکي نمي آد و پدر کارمند بيچاره اش رو مديرعامل و رئيس قلمداد نمي کنه


يه دختر خوب ديگه به دختر افغاني ها حسودي نمي کنه


يه دختر خوب وقتي از پسري خوشش اومد و داشت از حسوديش مي ترکيد 10000 تا عيب و ايراد روي پسر نمي زاره


يه دختر خوب شب زود نمي خوابه که صبح زود بيدار بشه که بتونه صافکاري و نقاشي کنه
يه دختر خوب خودش رو زوري توي دل کسي نبايد راه بده


يه دختر خوب براي اينکه مورد توجه قرار بگيره اسمشو عوض نميکنه - صغرا= هاني - کبري= ماني


يه دختر خوب براي اينکه توي مهموني تحويلش بگيرن قيافه نميگيره و اداي آدم پولدارارو در نمياره


يه دختر خوب پشت سر حتي حيوانات هم غيبت نمي کنه


يه دختر خوب از دماغ فيل نمي افته که نه؟


يه دختر خوب از اجراي هر گونه قرقره بازي( جت اسکي اسکيت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداري مي کنه


يه دختر خوب با 25897 نفر که تيريپ نميريزه


يه دختر خوب اولاً دوچرخه سواري نمي کنه حالا مي خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه


يه دختر خوب توي مسافرت به خاطر کسي که روش کليد کرده، باباشو توي منگنه قرار نمي ده که بابا تندتر برو


يه دختر خوب عکسهاي پسر خوشگلا مانند حميد گودرزي شادمهر عقيلي و محمدرضا گلزار رو به در و ديوار اتاقش نمي چسبونه


يه دختر خوب سوار هر ماشيني نميشه پيکان 47 و امثال آن


يه دختر خوب وقتي لباس آنچناني براي خودنمايي ندارد از دوستاش قرض نمي کنه


يه دختر خوب راه به راه از اون کوفتيا نميماله که فردا هم سرطان بگيره و انتظار ترحم داشته باشه

يه دختر خوب اولاً اصلاً پيدا نميشه خلاصه بگم يه دختر خوب بايد خوب باشه نه اينکه اداي خوبا .



مشخصات يک پسر خوب







يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد

يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات
استاني و غيره باشد


يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد

يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش

يه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون

يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته

يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه

يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده

يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني ي

يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه

يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند

يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد

يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد

يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد

يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند

يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش
همانند چشمان وزغ نميشود


يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند

يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود

يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند

يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند - نکته کنکوري

يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند

يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد

يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند

يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به
فکر 1000 سالگي خود باشد


يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند


يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو
خود را جر نميدهد



يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد

يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد

يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند

يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد

يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين
خواهر مادر هستند امتناع ميکند

يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد

يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد

يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند

يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد

يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم 
استعمال ميکند


يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به
وسط کوچه نميپرد


يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم

خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند .


نظر يادتون نره. . .

         

                                           شعرهاي خنده دار












تقديم به دوستان چتي:

بي تو online .... 

بي تو online شبي باز از آن room گذشتم.

همه تن چشم شدم دنبال ID تو گشتم.

شوق ديدار تو لبريز شد از  case وجودم.

شدم آن user ديوانه که بودم.

وسط صفحه دسکتاپ room يادتو درخشيد.

ding صد پنجره پيچيد.

شکلکي زرد بخنديد.

يادم آمد که شبي باهم از آن chat بگذشتيم.

room گشوديم و در آن pm دلخواسته گشتيم.

لحظه اي بي خط و پيغام نشستيم.

تو و yahoo دينگ و دنگ. همه دل داده به يک talk بد آهنگ.

windows و hard و motherboard آريا دست برآورده به keyboard.

تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت من به دنبال معناي کلامت.

يادم آمد که به من گفتي از اين عشق حذر کن.

لحظه اي چند بر اين  room نظر کن.

chat آيينه ي عشق گذران است.

تو که امروز نگاهت به ايميلي نگران است.

باش که فردا pm ات با دگران است.

تا فراموش کني چندي از اين روم log out کن.

باز گفتم حذر از chat ندانم.

ترک chat کردن هرگز نتوانم نتوانم.

روز اول که ايميلم به تمناي تو پر زد مثل spam تو  inbox تو نشستم.

تو delete کردي ولي من نرميدم نگسستم.

باز گفتم که تو يک هکري و من user مستم.

تا به دام تو در افتم room ها را گشتم و گشتم.

تو مرا هک بنمودي نرميدم نگسستم.

رومي از پايه فرو ريخت .

هکري ignore تلخي زد و بگريخت.

hard بر مهر تو خنديد.

pc از عشق تو هنگيد.

رفت در ظلمت شب آن شب و شبهاي دگر هم نگرفتي دگر از آن user آزرده خبر هم.

نکني دگر از آن room گذر هم.

بي تو اما به چه حالي من از آن room گذشتم..........



راز آنهايي كه بايد دلشان فرمت شود


اي خدا Hard دلم Format نما / از فريب ناكسان راحت نما

جمله ويروسند اين مردان دون / استعيذالله مما يفترون

File عشقت را Copy كن در دلم / Deltree كن شاخه‌هاي باطلم

Jumper روح خلايق Set نما / گامهاشان در رهت ثابت نما

گر ز انفاست دلي Scan شود / از شرور ديو و دد ايمن شود

بهر روي زرد سيمين تن فرست / بهر دلهاي پرآتش Fan فرست

اي خدا File عذابت Run مكن / با ضعيفان هيچ جز احسان مكن

از همان صبحي كه اول گل دميد / بي‌نياز از CAD خدايش آفريد

كارگاه آفرينش CAD نداشت / Ram نبود و Mouse ها هم Pad نداشت

عشق گل، حق در دل بلبل نهاد / بر شقايق داغ چون Lable نهاد

System عشقش مبري از Error / گوهر مهرش به سينه همچو در

عشق نرم‌افزار راه انداز ماست / عشق Password وصال كبرياست

خالي از عشق محبت دل مباد / بي‌صفا چون آي‌سي Intel مباد

بهتر آن باشد سرودن ول كنم / زين تن خاكي همي Dos Shell كنم

نظر يادتون نره. . .


نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |

پياده روي دوشنبه 1388/06/09 0:1

چگونه روي اعصاب دخترا پياده روي كنيد







1.تو خيابون خيلي با احترام از يه دختر آدرس بپرسيد بعد از جواب دادن جلوي چشماش از يكي ديگه بپرسيد

2. پشت چراغ قرمز راننده جلويي اگه دختر بود قبل از سبزشدن چراغ دستتون رو بذاريد
رو بوق
.توي اتوبان جلوي ماشين يه دختر خانوم با سرعت 50 كيلومتر حركت كنيد

4.توي جمع دختراي فاميل وقتي همشون دارن يه سريال مي ببينن هي كانال تلويزيون رو
عوض كنيد

5.توي يه رستوران كه چند تا دختر هم نشستن سوپ رو با صداي بلند هورت بكشيد و نوش
جان كنيد

6.توي يه بوتيك كه فروشندش دختره وادارش كنيد شونصد رنگ لباس رو براتون باز كنه و در آخر بگيد خوشتون نيومد و بريد

7.توي جشن تولد يكي از دخترا فاميل تا اومد شمع ها را فوت كنه همه رو خاموش كنيد

8.اگه يه دختر يه جا يه جك تعريف كرد بلافاصه بگيد چقدر قديمي بود

9.اشتباهات لغوي دخترا رو موقع صحبت كردن تكرار كنيد و بخنديد

10.تو يه جمع دانشجويي و رسمي هنگام عكس گرفتن واسه دخترا شاخ بذاريد

11. عيد نوروز تمام پسته ها و فندق هاي سر بسته را بذارييد توي ظرف دختر مورد
نظرتون

12.روزهاي باروني تا يه دختر ديديد و يه چاله پر آب و شما با ماشين بوديد يه لحظه
درنگ نكنيد

13.اگه كلاس موسيقي مي رويد قبل از اجراي دختر خانوم مورد نظر پيچ هاي كوك گيتارش رو به چند جهت بچرخونيد

14.تو دانشگاه از دختر مورد نظر يه جزو 1000 صفحه اي بگيريد و بعد از اينكه تمام
صفحاتش رو جا به جا كرديد بهش بر گردونيد

15.چاق بودن و بي ريخت بودن دختر مورد نظر رو دم به ساعت به اطلاعش برسونيد

16.به دختري كه دماغش رو تازه عمل كرده بگيد دكترش بد بوده و دماغش كوفته شده

17. شيشه نوشابه دختر مورد نظر رو حسابي تكون بديد و بذاريد خودش درش رو باز كنه

18. زمستون وقتي همه جا يخ زده با ديدن زمين خوردن يه دختر با صداي بلند بزنيد زير
خنده

19. از يه دختر ساعت بپرسيد بعد از جواب دادن به ساعتتون نگاه كنيد و بگين ساعتش
عقبه

20. توي ساندويچي موقعي كه چند تا دختر نشستن طوري كه اونا هم بشنوند از حال بهم
خوردن و گلاب به روتون استفراغي كه چند روز پيش داشتيد تعريف كنيد

21. توي يه جمع كه چند تا دختر نشستن در گوشي صحبت كنيد و بلند بلند بخنديد

22. تو خيابون به يه قسمت از لباس يا صورت يه دختر خيره بشيد وبزنيد زير خنده (نمي
دونيد دختره چه حالي ميشه )



نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |

اس ام اس و شعر عاشقانه سه شنبه 1388/06/03 14:48


اس ام اس وشعر عاشقانه



چون زلف تو ام جانا در عين پريشاني
چون باد سحرگاهم در بي سر و ساماني
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهري و تو نوري تو عشقي و تو جاني
خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشينم
تا آتش جانم را بنشيني و بنشاني
اي شاهد افلاکي در مستي و در پاکي
من چشم ترا مانم تو اشک مرا ماني
در سينه سوزانم مستوري و مهجوري
در ديده بيدارم پيدايي و پنهاني
من زمزمه عودم تو زمزمه پردازي
من سلسله موجم تو سلسله جنباني
از آتش سودايت دارم من و دارد دل
دردي که نمي بيني دردي که نمي داني
دل با من و جان بي تو نسپاري و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بس

من بي پناهم تو بي گناهي - دل به تو دادم ، چه اشتباهي از تو کشيدم شکل کبوتر - نقاشي ام رو بگذار و بگذر تو اين نبودي ، من بد کشيدم - آخه دلت رو هرگز نديدم تو بي گناهي ، من بي پناهم - ايمن بماني از اشک و آهم


هر چند مال من نشدي ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم.

ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم.
ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره.
ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم داره هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم.
ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم.
ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم.
اد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم

هنوز در پي جراح زبر دستي ميگردم که سرنوشت مرا به تو پيوند بزند
آنقدر دل اتم پر بود که با شکافتنش دنيايي لرزيد ،   
 دل من نيز پر بود ، وقتي شکست ، سکوتي کرد که به دنيايي مي ارزيد
  مي گن شيشه عمر آدما اگه خيس بشه عمرشون کم مي شه!
مي دونستي چشات شيشه عمر منه؟

من يه ليوان چاي داغ رو به تو ترجيح مي دم .
چون چاي فقط زبونم رو مي سوزونه . ولي تو دلمو

عاشقي را شرط اول ناله وفرياد نيست تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست عاشقي مقدورهر عياش نيست غم کشيدن صنعت نقاش نيست
قانون معرفت ميگه: باهام باشي باهاتم...... ديوونه بشي ديوونه ميشم....... مريض بشي مريض ميشم...... بميري ميميرم..... تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم
هيچ مي دونستي هربار که تو پلک مي زني من نفس مي کشم؟
پس مواظب باش به کسي خيره نشي که من خفه مي شم!

تورا مي خواستم تا در جواني نميرم از غم بي همزباني
  غم بي همزباني سوخت جانم چه مي خواهم دگر زين زندگاني؟!

چترم باز باشه يا بسته فرقي نميکنه، بي تو آسمون دلم هميشه ابريه..
دو تا آدم برفي دو طرف رودخونه عاشق هم ميشن
از آتيش عشق همديگه آب ميشن تا بلكه وسط رودخونه به هم برسن...

خوشبختي به كساني روي مي آورد كه براي خوشبخت كردن ديگران مي كوشند
هوس بازان کسي را که زيبا ميبينند دوست دارند
 اما عاشقان کسي را که دوست دارند زيبا مي ببنند


دنيا مث بازي گل يا پوچ ميمونه .......**.......با تو گل بي تو پوچ
هرگز وقتت رو براي کسي که حاضر نيست وقتشو براي تو بگذرونه ، نگذار !
در قمار زندگي عاقبت ما باختيم
بس که تک خال محبت بر رفيق انداختيم

مشکلات خود را با مداد بنويس و پاک کن را در اختيار خدا بگذار
اين جمله هميشه يادت باشه :
 زندگي گل سرخئ است که گلبرگهايش خيالي وخارهايش واقعي است

يكي بود يكي نبود يه روز زمين عاشق خورشيد شد و گفت دورت بگردم !
 بعدش تا ابد موند تو رودربايستي . . .

غربت را نبايد در شهري غريب يا در گم شدن لحظه آشنا جستجو کرد. هرگاه عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف کرد،آنگاه تو غريبي.
مي‌دوني چرا قلب آدم دو بار پشته سر هم مي‌زنه؟چون يکي واسه زنده موندنه خودش ميزنه يکي هم واسه زنده بودنه اون کسي که دوسش داره.
دوثت دارم، دوصت دارم، دوسط دارم، دوثط دارم، دوصط دارم، دوست دارم. خلاصه همه جوره دوست دارم
زندگي تفسير سه کلمه است : خنديدن .... بخشيدن .... و فراموش کردن ....
پس.... بخند .... ببخش .... و فراموش کن.

زندگي 2 چيز به من آموخت: آرزوي مرگ و مرگ آرزو.
تو بگو وقتي خواب بودم چه کسي مداد رنگيشُ برداشت و فاصله ها رو پٌررنگ کرد ؟؟
 نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد
 دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهميدم فقط نگاه ميکرد

از او که رفته نبايد رنجشي به دل گرفت
آنکه دوستش داريم همه گونه حقي بر ما دارد
حتي حق آنکه ديگر دوستمان  نداشته باشد
نمي توان از او رنجشي به دل گرفت
بلکه بايد تنها از خود رنجيد
که چرا بايد آنقدر شايسته ي محبت نباشيم که دوست ما را ترک کند ...
و اين خود دردي کشنده اس

زندگي به من آموخت كه چگونه گريه كنم
اما گريه به من نياموخت كه چگونه زندگي كنم.....تو
نيز به من آموختي چگونه دوست بدارم
 اما به من نياموختي كه چگونه تو رو فراموش كنم

اگر روزي تهديدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!
 اگر روزي خيانت ديدي، بدان قيمتت بالاست!
 اگر روزي تركت كردند، بدان با تو بودن لياقت مي خواهد


 خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ي خاطراتم رو انداختم يه گوشه اي
 و گفتم : فراموش ؛ يه  چيزي ته قلبم خنديد و گفت : يادمه

 يادت باشه که يادم بياري که يادت بدم که ياد بگيري که هميشه به يادتم
 و يادت هيچ وقت از يادم  نميره . . .  اين يادت نره . . .

يک نصيحت: مواظب خودت باش! يک خواهش: اصلاً عوض نشو!
 يک آرزو: فراموشم نکن!
يک دروغ: تورو دوست ‏ندارم!!،
 يک حقيقت: دلم برات تنگ شده

 زمان ! به من آموخت که : دست دادن معني رفاقت نيست ...
 بوسيدن قول ماندن نيست ... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست ...

يکي محبت ميکنه و يکي ناز ميکنه !
 ني که ناز ميکنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت ميکنه هميشه تنهاي تنهاست

دل كه رنجيد از كسي خرسند كردن مشكل است
شيشه بشكسته را پيوند كردن مشكل است

 دلم مي خواست بهانه‌اي باشي براي فراموش كردن همه چيز...
اما حالا دلم مي‌خواهد بهانه‌اي باشد براي فراموش كردن" تو" !...

اي که بر لبهاي ما طرح تبسم مي شوي
دعوت ما بوده اي  ,  مهمان  مردم  مي شوي 

 زهي نوش لب لعلت حيات جاودان من
به دندان مي گزي لب را چه مي خواهي ز جان من

خوشحالي که دلمو شکستي؟؟؟
بدان اي نازنين آنچه شکستي تصوير زيباي خودت بود که در دلم ساخته بودي

ما نمي تونيم به دلمون ياد بديم که نشکنه ولي مي تونيم بهش ياد بديم که اگه شکست لبه تيزش
دست اوني که  شکسته تش رو  نبره

درسته که يه روزي فراموش مي کني و يه روز ديگه فراموش مي شي ولي اينو بدون
فراموش شدگان هرگز فراموش کنندگان را فراموش نمي کنند

کاشکي عشق ديروز هنوز ميون ما بود
واسه من توي قلبت هنوز يه ذره جا بود

با از دست دادن همه چيز ، همه چيز مي شوي!
تو همه چيز مني

هر وقت دل کسي رو شکستي 1 ميخ بزن تو ديوار  هر وقت که دلشو به دست اوردي
 اون ميخ رو از ديوار در بيار ولي جاي اون ميخ هميشه رو ديوار ميمونه

ما که رفتيم حالا تو ميموني و عشق جديد   
 ميدونم چند روز ديگه ميشنوم جدا شديد

 به نامردي نامردان قسم خوردم
که نامردي کنم در حق نامردان


دل كه رنجيد از كسي خرسند كردن مشكل است

شيشه بشكسته را پيوند كردن مشكل است
خوشت بياد ،‌خوشت نياد
اشك غم از چشات بياد ، اون سر دنيا كه بري
اين دل من باهات مياد.

زيباترين سلام دنياطلوع خورشيداست آنرابدون غروبش تقديمت ميكنم

باخون غم نوشتم غربت مكان مانيست ازياد بردن دوست هرگز مرام مانيست.

محبت تنهاجوشکاريه که دلاي شکسته رومجاني جوش مي ده
لوتي ترين پيامك سال : بند كفشتيم، گره بزن خفه شيم.

هرکه با احساس باشد عاقبت خواهد شکست، اين جواب سادگي است


سکوتي بودبرقلبم که باآن مي زدم فرياداگر ازشهر غم رفتي مراهرگزمبرازياد


شاد باش كه زشادي تو من هم شادم ؛تاتوشادي ز غم هردو جهان آزادم ؛لذت زندگي من همه خرسندي توست؛ به وفايت كه وفايت نرود از يادم.



گل عشق تو هستم شبنمم باش/ دلم دنياي زخمه مرحمم باش. ز درد بي کسي قلبم شکسته/ به شهر بي کسي ها همدم باش


ظامي ترين جمله عاشقانه: توي اردو گاه قلبتء منم يه اسير جنگيء تو منو شکنجه ميديءتوي اين قلعه ي سنگي
به سلطان حقيقت ها ؛
فراموشت نخواهم كرد
تو تنها شعله اي هستي
كه خاموشت نخواهم كرد

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
  دوباره شب شدو من بي قرارم...كانكت كن زود بيا در انتظارم/بيا من آمدم پاي مسنجر...شدم محصور آواي مسنجر/بيا هارد دلت را ما ببينيم...گل از كنج هوم پيج ات بچينيم /بيا آيكون نماي بي نشانم...كه من جز آدرس ايميلت ندانم/بيا امشب كمي آنلاين باشيم...وتا صبح يا سان شاين باشيم/بيا من بي تو قش كرد ...هارد دلش بي تو کرش کرد/بيا اي عشق دات كام عزيزم...دبليو ها به پاي تو بريزم/بيا اي حاصل سرچ جهاني ...بيا اجرا كن آن فايل نهاني/اگر آيه دعايت مينمايم...


ميتوني نگاهم نكني،اما نميتوني جلو چشمام روبگيري

ميتوني بگي دوستت ندارم ، اما نميتوني بگي دووستم نداشته باش
ميتوني ازپيشم بري ، اما نتميتوني بگي دنبالم نيا
ميتوني عاشقم نباشي ، اما نميتوني بگي عاشقم نباش
پس من : نگاهت ميكنم ، دوستت دارم ، تاابد دنبالت ميام ، وتا ابد عاشقت ميمونم

اگه تو نباشي نه كاردنيا لنگ ميشه ،
نه بين زمين وآسمون جنگ ميشه ،
نه آب دريا سنگ ميشه،
فقط دل من برات تنگ ميشه

كاش در دهكدهي عشق فراواني بود توي بازار صداقت كمي ارزاني بود كاش اگر كمي لطف به هم مي كرديم مختصر بود ولي ساده وپنهاني
مقدس ترين كلمه خداوند ... زيباترين كلمه عشق ... پر احساس ترين كلمه محبت ... پر معني ترين كلمه نگاه ... عالي ترين كلمه دوستي ... تلخ ترين كلمه جدايي ...دردناك ترين كلمه خيانت ... بدترين كلمه تمسخر ... و آشناترين كلمه تو
دوستت دارم چون تک ستاره ي زندگي مني دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي مني دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب مني دوستت دارم چون زيباترين خاطرات من
روي آن شيشه ي تبدار تو را (( ها )) کردم ، اسم زيباي تورا با نفسم جا کردم ، حرف با برف زدم سوز زمستاني را ، با بخار نفسم وصل به گرما کردم ،شيشه بدجور دلش ابري و باراني شد ، شيشه را يک شبه اتبديل به دريا کردم


هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه ‏داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي ‏باش که دوستت داشته باشه


غم عشقت بيابون پرورم كرد
هواي بخت بي بالو پرم كرد
بمو گفتي صبوري كن صبوري
صبوري طرفه خاكي بر سرم كرد

آسمون به ماه ميگه:  عشق يعني چه؟
ماه ميگه:يعني بودن در آغوش تو
ماه ميگه:تو بگو عشق يعني چه؟
آسمون ميگه:انتظار ديدين تو.


به نام خدايي که هستي را با مرگ ، دوستي رابي رنگ ، زندگي را با رنگ ،‌عشق را رنگارنگ ، رنگين کمان را هفت رنگ ، شاپرک را صد رنگ ...و من را دلتنگ دوستان آفريد


چنديست که بيمار وفايت شده ام .  
در بستر غم چشم به راهت شده ام.   
اين را تو بدان اگر بميرم روزي
مسئول تويي که من فدايت شده ام

اندکي عاشقانه تر زير اين باران بمان ، ابر را بوسيده ام تا بوسه بارانت کنم
صداقت و مهربانيت را مي ستايم صداقت را از کلامت و مهربانيت را از نگاهت
زندگي مثل بازي شطرنج ميمونه! اگه بلد نباشي همه مي خوان يادت بدن. وقتي هم که ياد گرفتي همه مي خوان شکستت بدن...!
ويکتور هوگو ميگه : اگه همه ي اون چيزايي که تو سرمه بگم 10 کتابه اما اون چيزي که تو دلمه بگم دو کلمه هست : "دوستت دارم
اگر دبيررياضي بودم ثابت ميكردم كه چگونه شعاع نگاهت ازمركزقلبم ميگذرد
از اداره هواشناسي مزاحمتون مي شم ، ببخشيد اگه يه نفر دلش هواي تو رو کرده باشه
اونم تو اين روز بايد چي کار کنه؟؟

عاشق آن نيست که براي عشقش در سرما آتش روشن کند عاشق آن است که کتش را بدهد به عشقش ، خودش سرما بخورد و 6 تا آمپول بزنه تا ديگه از اين غلط ها نکنه ...!؟
تودنيا طالب سه چيزباش يه گل براي يه روز يه ستاره براي يه شب يه دوست خوب براي
ما كه همسايه اشكيم ولى با دل تنگ/ گر لبى خنده كند ياد شما مى افتيم!

يادت باشه عكستو برام بفرستي

آخه فرداميخوام ورق بازي كنم
تك دلم نيست

ازم پرسيدمنوبيشتردوست داري يازندگيتو؟گفتم زندگيمو!نپرسيدچرا؟بغض کرد،گريه کرد .....رفت!اماهيچ وقت نفهميدکه همه زندگيم خودش بود.!
کدوم رو دوست داري برات بفرستم !؟
قل(ب)م !؟
ر(و)حم !؟
ج(س)مم !؟
يا حروف داخل پرانتز !!؟
هيييييييسسسس !
صداشو در نيار !
اومدم يواشکي ببوسمت و برم !

آنچه از روزگار بدست ميآيد ، با خنده نميماند و آنچه از دست برود با گريه جبران نميشود
خورشيد فردا طلوع خواهد کرد ... حتي اگر ما نباشيم . . .

عيب کار از جعبه تقسيم نيست ، سيم سيار دل ما سيم نيست
اين هم هزاران طول موجش ، ديش احساسات ما تنظيم نيست


اگه خوابت اومد بيا تو چشام بخواب / اگه اشک نذاشت بيا تو قلبم بخواب
اگه صداي قلبم نذاشت من ميميرم ، تو سير بخواب . . .

يادمه که هميشه ميگفتي
برو من هميشه پشتت هستم ، ولي هيچ وقت فکر اون خنجر
 که پشتت قايم کرده بودي رو نميکردم

هميشه کسي رو انتخاب کن که اونقدر قلبش بزرگ باشه که نخواهي براي اينکه تو قلبش جا بگيري خودت رو کوچک نکني
 عزيزتر از آني که بگويم دوستت دارم ، محبوب تر از آني که بگويم مي خواهمت ، نمي گويم مال من باش ؛ فقط گاهي به يادم باش
چقدر سخته تو چشاي کسي که تموم عشقتو ازت دزديد و به جاش يه زخم هميشگي هديه داد زل بزني و به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت باشي حس کني که هنوزم دوسش داري
چقدر سخته که دلت بخواد سرتو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده
چقدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيزي به جز سلام نتوني بهش بگي
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور بشي بخندي تا نفهمه که هنوزم دوسش داري
چقدر سخته گل ?رزوهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشکني و اونوقت آروم زير لبت بگي :
گل من باغچه نو مبارک

ديروز خواب ديدم با يك دسته گل اومده بودي به ديدنم، با يك نگاه مهربون... همون نگاهي كه سالها آرزو شو داشتم و از من دريغ مي كردي، گريه كردي و گفتي دلت برام تنگ شده، ولي من فقط نگات كردم.. وقتي رفتي سنگ قبرم از اشكت خيس شده بود
 har vaght mordam ruye ghabram teke yakhi bogzar ta be jaye yar barayam gerye konad
delam gerefte bebin daram mimiram bedone to man to tnhai asiram delam gerefte biya beres bedadam ke man bejoz to kasio dos nadaram


سلام سلامي از قلب شکسته از قلبي دور افتاده همچون کبوتري سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامي به بلنداي اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامي به لطافت گرماي بهاري سلامي همچو بوي خوش اشنايي سلامي بر خواسته از دل و نشسته بر دل


روز اول گل سرخي برام اوردي گفتي براي هميشه دوستت دارم روز دوم گل زردي برايم اوردي گفتي دوستت ندارم روز سوم گل سفيدي برايم اوردي و سر قبرم گذاشتي و گفتي منو ببخش فقط يه شوخي بود
بهت نمي گم دوسِت دارم،ولي قسم مي خورم که دوسِت دارم بهت نمي گم هرچي که مي خواي بهت مي دم،چون همه چيزم تويي نمي خوام خوابتو ببينم، چون توخوش ترازخوابي اگه يه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال يه شونه گشتي که گريه کني،صِدام کن بهت قول نمي دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گريه مي کنم اگر دنبال مجسمه سکوت مي گشتي صِدام کن، قول مي دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه مي گشتي تا نفرتتو توش خالي کني ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه يه روزخواستي بري قول نميدم جلوتو بگيرم اما باهات ميدوم اگه بيه روز خواستي بميري قول نمي دم جلوتو بگيرم اما اينو بدون من قبل از تو ميميرم

چقدرعجيبه که تا مريض نشي کسي برات گل نمي ياره تا گريه نکني کسي نوازشت نمي کنه تا فرياد نکشي کسي به طرفت برنمي گرده تا قصد رفتن نکني کسي به ديدنت نمي ياد و تا وقتي نميري کسي تورو نمي بخشه

هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود اگر كسي تو را آنطوركه ميخواهي دوست ندارد به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعي كسي است كه دستهاي تورابگيردولي قلب تورالمس كند بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگزبه اونخواهي رسيد
زندگي به من آموخت که چگونه اشک بريزم اما اشک به من نياموخت که چگونه زندگي کنم
با سيم نازمژه هات يه عمره گيتارمي زنم نگاهتو کوک نکني من خودمودارمي زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نيست دلمو به دروديوارمي زنم تواگه نباشي من مثل اون پسرکي که گمشده گوشه کوچه مي شينم ازغم تو زارمي زنم
  زندگي همچون کلافي پيچ در پيچ است که اولش پيچ است وآخرش هيچ است

عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد




بنام انکه اشک راآفريد تا آتش جنگلهاي عشق را خاموش کند
هر کس به طريقي دل ما مي شکند بيگانه جدا دوست جدا مي شکند بيگانه اگر مي شکند حرفي نيست از دوست بپرسيد که چرا مي شکند
دوست دارم زير بارون گريه کنم مي دوني چرا؟ چون کسي اشکهامو نمي بينه حتي تو عزيزم
اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود

سکوت تنها دوستي است که هرگز خيانت نمي کند

عشق دو دستي تقديم نمي شود پس براي انکه به دستش بياري کوشش کن

هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد کسي در قلب من جاي تو را

عشق تنها ميکروبي است که از راه چشم سرايت مي کند
شمع سوزان توام اينگونه خامو شم نکن در کنارت نيستم اما فراموشم نکن
اگر در خواب مي ديدم غم روز جدايي را به دل هرگز نمي دادم خيال اشنايي را
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش
نميدانم زندگي چيست؟؟ اگر زندگي شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام? اگر زندگي خروش جويبار است سالهاست که من در چشمه ي جوشان زندگي جوشيده ام اما اين نکته را فراموش نمي کنم که زندگي بي وفاست زندگي به من آموخت که چگونه اشک بريزم اما اشکانم به من نياموخت که چگونه زندگي کنم

 


پرسيد : به خاطر کي زنده هستي؟ با اينکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هيچ کس پرسيد : پس به خاطر چي زنده هستي؟ با اينکه دلم مي خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هيچ چيز پرسيدم : تو بخاطر چي زنده هستي؟ در حاليکه اشک توي چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسي که بخاطر هيچ چيز زندست


هميشه به من مي گفت زندگي وحشتناک است ولي يادش رفته بود که به من مي گفت تو زندگي من هستي روزي از روزها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه خورشيد در اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا باراني بود و خورشيدي در اسمان معلوم نبود شبي از شبها از او پرسيدم به چه اندازه مرا دوست داري گفت به اندازه ستاره هاي اسمان نگاهي به اسمان انداختم ديدم که هوا ابري بود وستاره اي در اسمان نبود خواستم براي از دست دادنش قطره اي اشک بريزم ولي حيف تمام اشکهايم را براي بدست اوردنش از دست داده بودم
روزي تمام احساسات آدمي گرد هم جمع مي شن و غايم موشک بازي ميکنن ديوانگي چشمميذاره همه مي رن غايم ميشن تنبلي اون نزديکا غايم ميشه حسادت ميره اون ور غايم ميشه عشق مي ره پشت يه گل رز ديوانگي همه رو پيدا مي کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو ميده و به ديوانگي ميگه که رفت پشت گل رز عشق نمياد بيرون ديوانگي هرچي صدا مي زنه عشق بيا بيرون ديوانگي هم يه خنجر ور ميداره همينطور رز رو با خنجرش مي زنه تا عشق پيدا بشه يک دفعه عشق ميگه آخ چشمو کور کردي ديوانگي اشک مي ريزه به دست و پاي عشق بهش مي گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاري بگي من انجام ميدم عشق فقط يک چيز از اون مي خواد بهش مي گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد ديوانگي هم درد عشق کور شد و بس
اگه قلبمو شکستي به فداي يک نگاهت اين منم چون گل ياس نشستم سر راهت تو ببين غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسياهم اگه عاشقي يه درده چه کسي اين درد نديده تو بگو کدام عاشق رنج دوري نديده اگه عاشقي گناهه ما همه غرق گناهيم ميون اين همه آدم يه غريب و بي پناهيم تو ببين به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو نديدي منه مغرور چه بي صدا شکستم
واسه شكستن يه دل فقط يه لحظه وقت مي خواد.اما واسه اينكه از دلش در بياريشايد هيچ وقت فرصت نداشته باشي... ميشه مثل يه قطره اشك بعضي ها رو از چشمت بندازي ، ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشك وبگيري كه با رفتن بعضي ها از چشمت جاري ميشه
سادگي را دوست دارم چون با صداقت است هيچ دروغي درآن راه نداردمانندکودکي است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه ميکند وبا معصوميت اش هزاران حرف به دنيا ميزند


زندگي کتابي است پرماجرا ، هيچگاه آنرا به خاطر يک ورقش دور مينداز


بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش مي‌كند را هم خوش بو مي‌كند
وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن
عشق نمي پرسه اهل کجايي ، فقط ميگه تو قلب من زندگي مي کني . عشق نمي پرسه چرا دور هستي فقط ميگه هميشه با من هستي . عشق نمي پرسه که دوستم داري فقط ميگه : دوستت دارم
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود


 سرکلاس دو خط سياه موازي روي تخته کشيد!! خط اولي به دومي گفت ما مي توانيم زندگي خوبي داشته باشيم ..!! دومي قلبش تپيد و لرزان گفت : بهترين زندگي!!! در همان زمان معلم بلند فرياد زد : " دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازي هيچگاه به هم نمي رسند مگر آنکه يکي از آن دو براي رسيدن به ديگري خود را بشکند !!
عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم
اگه روزي شاد بودي، بلند نخند كه غم بيدار نشه و اگه يه روز غمگين بودي، آرام گريه كن تا شادي نااميد نشه اگر ميدانستي که چقدر دوستت دارم هيچ گاه براي امدنت باران را بهانه نمي کردي رنگين کمان من
از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد 
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم...
هر کس به طريقي دل ما مي شکند بيگانه جدا دوست جدا مي شکند بيگانه اگر مي شکند حرفي نيست از دوست بپرسيد که چرا مي شکند
اي بسته به تارو پودم من لايق عشق تو نبودم عشقي که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود
بچه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا بستني که مي خوا ستم10 مي خواستم مامانو 10 تا دوست داشتم خلا صه ته دنيا همين 10 تا بود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود حالا نمي دونم که دنيا چقدره نهايت دوست داشتن چندتاست ده تا بستني هم کفافمو نمي ده خيلي هم طمعه کار شده ام اما مي خوام بگم دوستت دارم مي دوني چقدر؟ به اندازه همون ده تاي بچگي
انقدر از زندگاني دلگير و دلسردم که روزي اگر بميرم مر گ خود را جشن مي گيرم
به چشمانت بياموز ؛که هرکس ارزش ديدن نداردبه دستانت بياموز ،که هرگل ارزش چيدن نداردبه قلبت بياموز که هر کس کنج آن جايي ندارد
اگر مدير بودم يکي از شرايط ثبت نام را عشق مي گذاشتم اگر دبير رياضي بودم عشق را با عشق جمع مي کردم اگر معمار بودم قصري از عشق مي ساختم اگر سارق بودم فقط عشق مي دزديدم اگر بيمار بودم تنها شربتي که مي نوشيدم فقط شربت عشق بود اگر درجه دار بودم فقط به عشق سلام مي دادم اگر پليس بودم هرگز عشق را جريمه نمي کردم اگر خلبان بودم در اسمان عشق پرواز مي کردم اگر دبير ورزش بودم به بچه ها مي گفتم با عشق نرمش کنيد اگر خواننده بودم فقط از عشق مي خواندم اگر ناخدا بودم هميشه در ساحل عشق لنگر مي انداختم اگر نجار بودم عشق را قاب مي گرفتم


زندگي چيست؟ زندگي مانند اتوبوس شلوغي است که جايي براي نشستن نيست و وقتي خلوت ميشود و مي خواهي بشيني راننده داد مي زند پياده شويد اخر خط است


در غرور اشک من هميشه ياد تو بود در سکوت سينه فرياد تو بود
چشم وقتي زيباست پرازاشک باشد اشک وقتي زيباست براي عشق باشد عشق وقتي زيباست براي توباشد تووقتي زيبا هستي که براي من باشي و ما هنگامي زيبا هستيم که براي هم باشيم
در اين دنيا نکردم من کناهي فقط کردم به چشمانت نگاهي اگر باشد نگاه من گناهي مجازتم کن هر طور که خواهي
زندگي دو روز است يه روز با تو يه روز برعليه تو ان روز که با توست مغرور نشو ان روزکه برعليه توست نا اميد نشو


مي گن قسمت ? گفتم نه خواستن ? مي گن قسمت نباشه خواستن بي ارزشه?گفتم خب نمي خوام تا قسمت بي ارزش بشه اما...قسمت لعنتي!من خواستم که نخواهم اما نشد و خواستم ? ولي قسمت نخواست ومن ازقسمت شکست خوردم وقسمت با ارزش شد و من.
 به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش
آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟
دختره از پسره پرسيد من خوشگلم؟گفت نه .گفت دوستم داري؟گفت نوچ؟گفت اگه بميرم برام گريه ميکني؟ گفت اصلا؟دختره چشماش پر از اشک شد. هيچي نگفت:پسره بغلش کرد گفت:تو خوشگل نيستي زيبا ترين هستي.تورودوست ندارم چون عاشقتم. اگه تو بميري برات گريه نميکنم چون من هم مي ميرم 
مي رسد روزي كه بي من روزها رو سر كني مي رسد روزي كه مرگ رو باور كني مي رسد كه تنها در كنار قبر من شعر هاي كهنه ام رامو به مو از بر كني


اگه فکر ميکني که رفتنت باعث شکستنم ميشه ؛ اگه فکرميکني که بعد ازرفتنت اشک ميريزم ؛ اگه فکرميکني که بانبودنت لحظه هام خالي ميشن؛ اگه فکرميکني که هرلحظه دلم برات تنگ ميشه؛ اگه فکرميگني که بي توميميرم؛ درست فکرميکني تو که ميدوني نبودنت رو تاب نميارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون


 مي بخشمت بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي...بخاطر تمام خنده هايي که به صورتم نشاندي نمي بخشمت به خاطر دلي که برايم شکستي...بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي...نمي بخشمت بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي...بخاطر نمکي که بر زخمم گذاشتي...و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي
عشق از دوستي پرسيد : تفاوت من وتو در چيه ؟ دوستي گفت : من ديگران را باسلامي آشنا مي کنم و تو با نگاهي . من آنها را با دروغ جدا مي کنم و تو با مرگ 
هيچ وقت دل به كسي نبند چون اين دنيا اونقدر كوچيكه كه توش دوتا دل كنار هم جا نميشه... ولي اگه دل بستيد هيچ وقت ازش جدا نشو چون اين دنيا اوقدر بزرگه كه پيداش نمي كني
  وقتي کوچيک بوديم دلمون بزرگ بود ولي حالا که بزرگ شديم بيشتر دلتنگيم ............کاش کوچيک مي مونديم تا حرفامون رو از نگاهمون بفهمن نه حالا که بزرگ شديم و فرياد هم که مي زنيم باز کسي حرفمون رو نميفهمه
هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرفه کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته
سيب سرخي رابه من بخشيد و رفت ، عاقبت برعشق من خنديد ورفت ، اشك درچشمان سردم حلقه زد ، بي مروت گريه ام راديد و رفت
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت
جيرجيرك به خرس گفت: دوست دارم، خرس ميگه: الان وقت خواب زمستانيمونه، بعد صحبت مي‌كنيم. خرس رفت خوابيد ولي نمي‌دونست كه عمر جيرجيرك فقط سه روزه
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني اگه نگات کرد عاشقته . اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره . اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر بدون بدونه تو ميميره و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره
معرفت را بايد از سيگار ياد بگيريد , با اينکه که ميدونه بعد از اينکه تموم شد زير پا لهش مي کني ولي بازم تا آخرش به پات مي سوزه
سنگ قبر من بنويسـيد خسته بود اهــل زمين نبود نـمازش شــكســته بود بر سنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تـنها از اين نظر كه سـراپا شـكســته بود بر سنگ قبر من بنويســـــــيد پاك بود چشمان او كه دائما از اشك شسـته بود بر سنگ قبر من بنويســيد اين درخت عمري براي هر تبر و تيشه، دســــته بود بر سنگ قبر من بنويســــــيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود
گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستش
 دوست عزيز نگاهي به طبيعت مي اندازم و چيزي که قابل ستايش تو باشد نميابم پس ناچار به قلبم رجوع ميکنم و آن را با خنجر محبت ميشکافم و قطره خوني را به عنوان سلام تقديمت مي نمايم اميدوارم که پذيرا باشي

اگر ماه بودم به هر جا که بودم سراغ تو را از خدا مي گرفتم اگر سنگ بودم به هر جا که بودي سر رهگذار تو جا مي گرفتم اگر ماه بودي به صد ناز شايد شبي بر لب باممان مي نشستي اگر سنگ بودي به هر جا که بودم مرا مي شکستي، مي شکستي
من عاشق چشم توام تو مبتلاي ديگري دارم به تقدير خودم عمري عادت ميکنم گفتي محبت کن برو باشه خداحافظ ولي رفتم که تو باور مني دارم محبت ميکنم . ارسالي از بهاره
خدايا من در کلبه ي حقيرانه ي  خود چيزي دارم که تو در عرش کبرياي خود نداري من چون تويي دارم و تو چون خود نداري. ارسالي از بهاره


بهترين چيز رسيدن به نگاهيست که از حادثه ي عشق تر است. ارسالي از بهاره


و را گم  ميکنم هر روز و پيدا ميکنم هر شب بدين سان خوابهارا با تو زيا ميکنم هر شب تويي اين کاه را چون کوه ميسازد چه غوغايي در اين دشت بر پاست امشب چه پيچ و تابي دراد اين اتش که من اين پيچ و تاب را تماشا ميکنم هر شب کجا دنبال مفهومي براي عشق ميگردي که من اين واژه رو مني ميکنم هر شب.ارسالي از بهاره
 روزي روزگاري، اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چتر آورده بود و اين يعني ايمان


دوستت دارم اما نه به اندازه ي بارون ، چون يه روز بند مياد . دوستت دارم اما نه به اندازه ي برف ، چون يه روز آب مي شه . دوستت دارم اما نه به اندازه ي گل ، چون يه روز پژمرده مي شه . دوستت دارم به اندازه ي دنيا ، چون هيچ وقت تموم نمي شه
زندگي مثل يه جاده است ، من و تو مسافراشيم ، قدر لحظه ها رو بدونيم ، ممکنه فردا نباشيم
با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم بودي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
زندگي را نفسي ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بي خيالي سپر هر درد است باز هم مي خندم آن قدر مي خندم که غم از روي رود


شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي


 چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم
عشق يعني پاکي و صدق و صفا خود شناسي حق شناسي از وفا عشق يعني دور بودن از خطا بنده بودن خلوت دل با خدا عشق يعني نفس را گردن زدن پاک و طاهر گشتن روح و بدن عشق يعني صيقل زنگار دل ديدن اسرار غيب در جام دل
حقيقت نه با شنا کردن بلکه با غرق شدن کشف مي شود شنا کردن حادثه ايست که در سطح اتفاق مي افتد غرق شدن تو را به اعماق بي انتها مي برد
ميدوني آدما بين الف تا ي قرار دارند. بعضي ها مثل " ب " برات ميميرند، مثل " د " دوستت دارند، مثل " ع " عا شقت ميشوند، مثل " م " منتظر مي مونند تا يه روز مثل " ي " يارت بشن.
سه چيز در زندگي هيچگاه باز نمي گردند: زمان، کلمات و موقعيت ها. سه چيز در زندگي هيچگاه نبايد از دست بروند: آرامش، اميد و صداقت. سه چيز در زندگي هيچگاه قطعي نيستند: رؤيا ها ، موفقيت و شانس . سه چيز در زندگي از با ارزش ترين ها هستند: عشق، اعتماد به نفس و دوستان
وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عکس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه که نميتوني عکسشو به ديوار بزني
وقتي که به دنيا اومدم صدايي در گوشم طنين افکند و گفت من تا آخرين لحظه عمرت با تو هستم گفتم تو کيستي گفت من غمم: پيش خود خيال کردم که غم عروسکي هست که من با اون بازي کنم اما الان که فکرشو ميکنم ميبينم من بازيچه اي هستم به دست غم 
با هزار و يک ترفند شاخه گلي مصنوعي را در ميان گلهاي شاداب گلدانت پنهان کردم، و در دفتر خاطراتت نوشتم: «تو را دوست دارم، خواهم داشت تا زماني که آخرين گل پژمرده شود...»


 اگر در خواب ميديم غم روز جدايي را به دل هرگز نميدادم خيال آشنايي را


تيري زدي به قلبم رد نکردم جدايي را تو کردي من نکردم
 اگر چشمان من درياست تويي فانوس شبهايش اگر حرفي زدم از گل تويي مفهوم و معنايش
ر دنيايي که مردمانش عصا از دست کور ميزنند من خوشباور آنجا محبت جستجو کردم
 اوني که از معرفت و مردونگي دم ميزنه بي هوا از پشت به آدم خنجر ميزنه
 معرفت در گرانيست به هر کس ندهندش پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش
 دوست دارم سيگار باشم لوطيان دودم کنند دوست ندارم شمع باشم دختران فوتم کنند
چه رنجي است لذت ها را تنها بردن... و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن... و چه بدبخت آزاد دهنده ايست تنها خوشبخت بودن


اگه من و تو دوتا برگ باشيم، هنگام خزان من زودتر از تو ميشكنم تا زماني كه مي‌افتي در آغوشم بگيرمت
در ساحلي نشسته بودم ناگهان صدايي به من گفت بنويس گفتم قلم ندارم گفت استخوانت را قلم کن گفتم جوهر ندارم گفت خونت را جوهر کن گفتم کاغذ ندارم گفت پوستت را کاغذ کن گفتم چه بنويسم گفت بنويس {عشق من دوستت دارم}
دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هــم جـــدا مي شــوند تا يکديگر رو امتحان کنند و هــر کــدام در انتظار ديگــري همديگر را نمي بينند. چون هر دو به صورت اتفاقي و به جمله معروف ويليام شکسپير بر مي خورند: « عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده دو نفر که همديگر را خيلي دوست داشتند و يک لحظه نمي توانستند از هم جدا باشند، با خواندن يک جمله معـــروف از هم جدا مي شو
چشم هايم را به آسماني که خدايت در آن است دوخته ام و دستهاي خسته ام را سوي او ‏دراز کرده ام و از تو مي خواهم که بيايي و مرا از عطر نفسهايت لبريز کني بيايي و مرا به ‏سرزمين آب هاي نقره اي ، به سرزمين آرزوها ببري و امشب باز به گذشته مينگرم آنجا ‏که در اوج نا اميدي سر راهم قرار گرفتي و با نگاهت قلب يخ بسته ام را گرما بخشيدي و ‏امشب چون گذشته تمام حرفهايم براي توست آه...پس کي مي آيي چشمهاي خسته ام ‏انتظار آمدنت را مي کشند؟
چقدر سخته گل ارزوهات رو تو باغ ديگري ببيني و هزار بار تو خودت بشكني اونوقت ‏اروم زير لب بگي : گل من باغچه ي نو مبارك
شبي از شب ها تو به من گفتي که شب باش من که شب بودم و شب هستم و شب خواهم بود به اميدي که تو فا نوس شب من باشي


دستانم بوي گل ميداد ,مرا به جرم چيدن گل محكوم كردند,اما هيچ كس فكر نكرد شايد من گلي كاشته باشم . تقديم به عشق مغرور من كه هيچ گاه اين را نخواهد خواند
روزي که به دنيا اومدي داشت بارون مي اومد ولي هوا ابري نبود.ميدوني چرا؟اون روز فرشته هاداشتن از اون بالا گريه ميکردن.چون يکي از اونا کم شده بود.
آغاز کسي باش که پايان تو باشد مجنون کسي باش کليلا تو باش و يک چيز عاشق هيچ کس نشو من اينو از ته دل گفتم
اخر از عشق تو ساکن در کليسا ميشوم ميکشم با از مسلماني يهودا ميشوم ميروم ثابت نشينم همچو نوح يا به ساحل ميرسم يا غرقه دريا ميشوم تقديم به زينب گلم که مرا با عشق اشنا کرد
يا رب اين شهر چه شهريست كه صد يوسف دل را به كلافي بفروشيم و خريداري نيست/فكر بهبود خود اي دل بكن از جاي دگر كه در اين شهر طبيب دل بيماري نيست
ديشب تو فكر تو بودم كه يه قطره اشك از چشام جاري شد ... از اشك پرسيدم چرا اومدي ؟ گفت : آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست
عشق يعني علاقه نه كفگير و ملاقه من عاشق تو هستم من تو رو مي پرستم يه لنگه كفش به دستم منتظر تو هستم
دوستت دارم عاشقانه تا ابد يادت هميشه توي قلبم هست بهترينهارو برات ميخوام
اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار يا يار به من يا هردو بميريم و به پايان برسيم تقديم به عزيزترينم توي اين دنيا جواد اميدوارم هميشه زنده باشي دوستت دارم
اگر ميخواستم مجازاتت کنم از تو مي خواستم به اندازه اي که تو رو دوست دارم مرا دوست داشته باشي


اگه تو کوچه پس کوچه هاي دلم گم شدي دنبال کسي نگرد که آدرس بهت بده چون غير از تو کسي اونجا نيست


يادته يه روز بهم گفتي هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...گفتم اگه بارون نيامد چي؟ گفتي اگه چشماي تو بباره اسمون گريش ميگيره ...گفتم :يه خواهش دارم وقتي اسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار - گفتي به چشم ...حالا من دارم گريه مي کنم و آسمون نمي باره ........تو هم اون دور دورا ايستادي به من مي خندي
زندگي زيباست اي زيباپسند زنده انديشان به زيبايي رسند آنقدر زيباست اين بي بازگشت كز برايش مي توان از جان گذشت
مردم وخاكسترم رابادبرد بهترين يارم مراازيادبرد مانده ام دركوچه هاي بي كسي سنگ قبرم رانميسازد كسي تقديم به بهترين عشقم كه مرافراموش كرد
گفتي مي خوام بهت بگم همين روزا مسافرم
«بايد برم» براي تو فقط يه حرف ساده بود
کاشکي مي ديدي قلب من به زير پات افتاده بود
شايد گناه تو نبود، شايد که تقصير منه
شايد که اين عاقبتِ اين جوري عاشق شدنه

سفر هميشه قصه رفتن و دلتنگيه
به من نگو جدايي هم قسمتي از زندگيه
هميشه يک نفر ميره آدم و تنها مي ذاره
ميره يه دنيا خاطره پشت سرش جا مي ذاره
هميشه يک دل غريب يه گوشه تنها مي مونه
يکي مسافر و يکي اين وره دنيا مي مونه

دلم نمياد که بگم به خاطر دلم بمون


اما بدون با رفتنت از تن خستم ميره جون

بمون براي کوچه‌اي که بي تو لبريزه غمه
ابري تر از آسمونش ابراي چشماي منه

بمون واسه خونه‌اي که محتاج عطر تن توست
بمون واسه پنجره اي که عاشق ديدن توست!

گفتم نرو پرپر ميشم گفتي: ميخوام رها باشم گفتم: آخه عاشق شدم گفتي:ميخوام تنها باشم گفتم: دلم گفتي: بسوز گفتي: يه عمري باز هنوز گفتم: پس عمرم چي ميشه گفتي: هدر شد شب و روز گفتم: آخه داغون ميشم گفتي: به من خوش ميگذره گفتم: بيا چشمام تويي گفتي: آخر کي ميخره گفتم: منو جنس ميبيني گفتي: آره بي قيمتي گفتم: يه روز کسي بودم با من نکن بي حرمتي گفتم: صدام ميميره باز گفتي: با درد بسوز بساز گفتم : حالا که پير شدم گفتي: که از تو سير شدم گفتم: تمنا ميکنم
ول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
ول به نام عشق. . . دوم به نام تو. . . سوم به ياد مرگ . . . بر لوح شيشه اي قلبت بنويس: يا تو و عشق، يا من و مرگ زمان! به من آموخت كه دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست

گويند غروب جايست که آسمان زمين را مي بوسد من امشب براي تو غروب مي کنم کجايي اي آسمان من؟؟؟؟؟
ديشب خواستم واسه دل خودم فال بگيرم وقتي فالنامه رو باز کردم چشمم به شعري افتاد که هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم که دلم مال خودم نيست
موج اگر مي دانست که ساحل دستش را نمي گيرد هيچ گاه براي رسيدن نفس نفس نمي زد
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
هميشه وقتي که گريه مي کني اوني که ارومت مي کنه دوستت داره اما اوني که با تو داره گريه مي کنه عاشقته
دلم گرفته از آدم هايي که مي گن دوست دارم اما معني شو نمي دونن از آدم هايي که مي خوان مال اونا باشي اما خودشون مال تو نيستن از اونايي که زير بارون برات مي ميرن و وقتي آفتاب مي شه همه چيز يادشون ميره
هرگز متنفر نشو حتي از اون کسي که دوستش داشتي ولي حالا نداري 2) بسيار بخند حتي براي کسي که در بغلش گريه کردي 3) هميشه لبخند بزن حتي به کسي که ازش متنفري 4) نگران نباش حتي اگر ديدي دست رفيقت تو دست ديگريه5) ازديگران کم انتظار داشته باش 6) ساده زندگي کن7) دوست خوبي داشته باش چون تنها دوسته که برات ميمونه
موقعي که خواستي از کسي جدا شي يادت نره بهترين راه اينه که بهش بگي براي هميشه خدافظ....شايد طرف مقابل ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولي بهتر از اين است که منتظر بمونه









نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |

داستان عشقولانه سه شنبه 1388/06/03 14:13


داستان عشقولانه








پسري يه دختري رو خيلي دوست داشت که توي يه سي دي فروشي کار ميکرد. اما به دخترک در مورد عشقش هيچي نگفت. هر



روز به اون فروشگاه ميرفت و يک سي دي مي خريد فقط بخاطر صحبت کردن با اون... بعد از يک ماه پسرک مرد... وقتي دخترک


به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد... دخترک ديد که تمامي سي دي هاباز


نشده... دخترک گريه کرد و گريه کرد تا مرد... ميدوني چرا گريه ميکرد؟ چون تمام نامه هاي عاشقانه اش رو توي جعبه سي

دي ميگذاشت { و به پسرک ميداد }


 

        قد بالاي 180، وزن متناسب ، زيبا ، جذاب و ...

اين شرايط و خيلي از موارد نظير آنها ، توقعات من براي انتخاب همسر آينده ام بودند.

توقعاتي که بي کم و کاست همه ي آنها را حق مسلم خودم ميدانستم .

چرا که خودم هم از زيبائي چيزي کم نداشتم و ميخواستم به اصطلاح همسر آينده ام لا اقل از لحاظ ظاهري همپايه خودم باشد .

تصويري خيالي از آن مرد روياهايم در گوشه اي از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسي همه جا همراهم بود .

تا اينکه ديدار محسن ، برادر مرجان – يکي از دوستان صميمي ام به تصوير خيالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بيرون کشيد.

از اين بهتر نميشد. محسن هماني بود که ميخواستم ( البته با کمي اغماض!) ولي خودش بود . همان قدر زيبا ،

با وقار ، قد بلند ، با شخصيت و ...

در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتي فرداي آن روز مرجان قصه ي دلدادگي محسن به من

را تعريف کرد ، فهميدم که اين عشق يکطرفه نيست.

واي که آن روز ها چقدر دنيا زيباتر شده بود . روياهايم به حقيقت پيوسته بود و دنياي واقعي در نظرم خيال انگيز مينمود.

به اندازه يي که گاهي وقت ها ميترسيدم نکند همه ي اينها خواب باشد .

 اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدري در وصال مان عجله داشت که ميخواست قبل از رفتن به سربازي به خواستگاري ام بيايد

و با هم نامزد بشويم.

ولي پدرم با اين تعجيل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد.

محسن که به سربازي رفت ، پيوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوري ، آتش عشق را در وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل

از آن هفته يي يک بار با هم تماس داشتيم ، حالا هر روز محسن به من تلفن ميکرد و مرتب برايم نامه مينوشت.

هر بار که  به مرخصي مي آمد آن قدر برايم سوغاتي مي آورد که حتي مرجان هم حسودي اش ميشد !


اما درست زماني که چند روزي به پايان خدمت محسن نمانده بود و من از نزديکي وصال مان در پوست خود نميگنجيدم ، ناگهان

حادثه يي ناگوار همه چيز را به هم ريخت .

<< انفجار يک مين باز مانده از جنگ منجر به قطع يکي از پاهاي محسن شد >>

اين خبر تلخ را مرجان برايم آورد همان کسي که اولين بار پيام آور عشق محسن بود .

باورم نميشد روزهاي خوشي ام به اين زودي به پايان رسيده باشند .چقدر زود آشيان آرزوهايم ويران شده بود و از همه مهمتر

سوالاتي بود که مرا در برزخي وحشتناک گرفتار کرده بود . آيا من از شنيدن خبر معلوليت محسن براي خودش ناراحت بودم يا اينکه

. . .

آيا محسن معلول ، هنوز هم ميتوانست مرد روياهايم باشد ؟  آيا او هنوز هم در حد و اندازه هاي من بود ؟!

من که آن قدر ظاهر زيباي شوهر آينده ام برايم اهميت داشت .

محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نيافته بودم و با خودم در کشمکش بودم .

براي همين تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اينکه مرجان به سراغم آمد .

آن روز مرجان در ميان اشک و آه ، از بي وفايي من ناليد و از غم محسن گفت . از اينکه او بيشتر از معلوليتش ، ناراحت اين است


که چرا من ، به ملاقاتش نرفته ام .

مرجان از عشق محسن گفت از اينکه با وجود بي وفائي من ، هنوز هم ديوانه وار دوستم دارد و از هر کسي که به ملاقاتش مي رود

سراغم را ميگيرد.

هنگام خداحافظي ، مرجان بسته يي کادو پيچي شده جلويم گرفت و گفت:

اين آخرين هديه يي است که محسن قبل از مجروحيتش برايت تهيه کرده بود . دقيقا نميدونم توش چيه اما هر چي هست ، محسن

براي تهيه ي اون ، به منطقه ي مين گذاري شده رفته بود و . . . اين هم که مي بيني روي کادوش خون ريخته ، براي اينه که موقع

زخمي شدن ، کادو دستش بوده و به خاطر علاقه ي به تو ، حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه .

بعد نامه يي به من داد و گفت :

 اين نامه رو محسن امروز براي تو نوشت و گفت که بهت بگم : (( نامه و هديه رو با هم باز کني ))

مرجان رفت و ساعت ها آن کادوي خونين در دستم بود و مثل يک مجسمه به آن خيره مانده بودم .

اما جرات باز کردنش را نداشتم .

خون خشکيده ي روي آن بر سرم فرياد ميزد و عشق محسن را به رخم ميکشيد و به طرز فکر پوچم ، ميخنديد.

مدتي بعد يک روز که از دانشگاه بر ميگشتم وقتي به مقابل خانه مان  رسيدم ، طنين صداي آشنائي که از پشت سرم مي آمد ، سر جايم

ميخکوبم کرد .

            _ سلام مژگان . . .

خودش بود . محسن ، اما من جرات ديدنش را نداشتم .

مخصوصا حالا که با بي وفائي به ملاقاتش نرفته بودم .

چطور ميتوانستم به صورتش نگاه کنم !

 مدتي به همين منوال گذشت تا اينکه دوباره صدايم کرد

و اين بار شنيدن صدايش لرزه بر اندامم انداخت .

_ منم محسن ، نمي خواي جواب سلامم رو بدي ؟

در حالي که به نفس نفس افتاده بودم بدون اينکه به طرفش برگردم گفتم

_ س . . . . سلام . . .

_ چرا صدات ميلرزه ؟ چرا بر نمي گردي ! نکنه يکي از پاهاي تو هم قطع شده که نميتوني اين کار رو بکني ؟

يا اينکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتي نمي خواهي نگاهم کني ! . . .

اين حرفها مثل پتک روي سرم فرود مي آمدند . طوري که به زور خودم را سر پا نگه داشته بودم .

حرفهايش که تمام شد . مدتي به سکوت گذشت و من هنوز پشت به او داشتم .

تا وقتي که از چلق و چلق عصايش فهميدم که دارد ميرود .

آرام به طرفش برگشتم و او را ديدم ، با يک پا و دو عصاي زير بغلي . . . کمي به رفتنش نگاه کردم ، ناگهان به طرفم برگشت و

نگاهمان به هم گره خود .

واي ! که چقدر دوست داشتم زمين دهان باز ميکرد و مرا مي بلعيد  تا مجبور نباشم آن نگاه سنگين را تحمل کنم .

نگاهي که کم مانده بود ستون فقراتم را بشکند !

چرايش را نميدانم . اما انگار محکوم به تحمل آن شرايط شده بودم که حتي نميتوانستم چشمهايم را ببندم .

مدتي گذشت تا اينکه محسن لبخندي زد و رفت . .

حس عجيبي از لبخند محسن برخاسته بود . سوار بر امواج نوري ، به دورن چشمهايم رخنه کرد و از آنجا در قلبم پيچيد و همچون

خون ، از طريق رگهايم به همه جاي بدنم سرايت کرد .

داخل خانه که شدم با قدمهاي لرزان ، هر طور که بود خودم را به اتاقم رساندم و روي تختم ولو شدم . تمام بدنم خيس عرق شده بود



. دستهايم مي لرزيد و چشمهايم سياهي ميرفت . اما قلبم . . .

قلبم با تپش ميگفت که اين بار او ميخواهد به مغزم ياري برساند و آن در حل معمائي که از حلش عاجز بودم کمک کند .

بله ، من هنوز محسن را دوست داشتم و هنوز خانه ي قلبم از گرماي محبتش لبريز بود که چنين با ديدن محسن ، به تپش افتاده بود و

بي قراري ميکرد.

ناخودآگاه به سراغ کادو رفتم و آن را گشودم . داخل آن چيزي نبود غير از يک شاخه گلي خشکيده که بوي عشق ميداد .

به ياد نامه ي محسن افتادم و آن را هم گشودم . (( سلام مژگان ، ميدانم الان که داري نامه را ميخواني من از چشمت افتاده ام ، اما

دوست دارم چيز هائي در مورد آن شاخه گل خشکيده برايت بنويسم . تا بداني زماني که زيبائي آن گل مرا به هوس انداخت تا آن را

برايت بچينم ، ميدانستم گل در منطقه خطرناکي روييده ، اما چون تو را خيلي دوست داشتم و ميخواستم قشنگترين چيز ها براي تو

باشد . جلو رفتم و . . .

 

بعد از مجروحيتم که تو به ملاقاتم نيامدي ، فکر کردم از دست دادن يک پا ، ارزش کندن آن گل را نداشته .

اما حالا که درام اين نامه را مي نويسم به اين نتيجه رسيده ام که من با ديدن آن گل ، نه فقط به خاطر تو ، که درواقع به خاطر عشق

خطر کردم و جلو رفتم ، عشق ارزش از دست دادن جان را دارد ، چه برسد به يک پا و …

 گريه امانم نداد تا بقيه ي  نامه را بخوانم . اما همين چند جمله محسن کافي بود ، تا به تفاوت درک عشق ، بين خودم و محسن پي

ببرم و بفهمم که مقام عشق در نظر او چقدر والا است و در نظر من چقدر پست .

چند روزي گذشت تا اينکه بر شرمم فايق آمدم . به ملاقات محسن رفتم و گفتم که ارزش عشق او براي من آن قدر زياد است که از

دست دادن يک پايش در برابر آن چيزي نيست و از او خواستم که مرا ببخشد.

 

اکنون سالها است که محسن مرا بخشيده و ما درکنار يکديگر زندگي شيريني را تجربه ميکنيم.


ما ، هنوز آن کادوي خونين و آن شاخه گل خشکيده را به نشانه ي  عشق مان  نگه داشته ايم.




نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |

پسر تنها سه شنبه 1388/06/03 0:1

                    



سلام خوب اين پسرتنها ما در ششم ابان سال شصت و پنج


به دنيا امد درخانواده معمولي زندگي مي كرد


اين پسر تنها بچه كاري هست


كه ازسيزده سالگي هم كار مي كرد


هم درس ميخوند ولي از درس خوشش نمي يومد


اين پسر تنها ما خيلي دوست داشت


و براي دوسسسستاش از هيچي كم نمي گذاشت


اما دوستاش هميشه دلش رو ميشكوندن


و تنهاش ميذاشتن پسر تنها هميشه ارزو داشت 


يك دوست صميمي داشته باشه تا با اون


درد ودل كنه كه از تنهاي دربياد


و خلاصه بهترين دوستش

تنهايي بود


پسر تنها  اين رو فهميد كه هيچ كسي


ارزش دوست داشتن اون را ندارد


پسر تنها  هميشه در اخر ميگه


تنها باش خوش باش................


                   






نوشته شده توسط بهروز  | لینک ثابت |